top of page
Pink Sugar
Pink Sugar

در طول سال‌های متمادی، من به شیوه خود و از طریق حکمت روشنفکران، که با سخاوت درک‌ها و آگاهی‌های خود را با هر کسی که مایل به توجه به آن‌ها بود، به اشتراک گذاشتند، سفر به سوی درک کامل را دنبال کرده‌ام.

تمام سفرها با آگاهی محدود نهفته در اولین گام‌های بیداری آغاز می‌شوند. سفر یک گام به سوی ناشناخته است. به طور کلی، آن آگاهی به شکل درد و رنجی که نادرست فهمیده شده است، بروز می‌کند. درد به عنوان انگیزه‌ای پارادوکسیکال برای فرار از خود. رنج ناشی از عدم آگاهی از ماهیت همان رنج است.  سفر یک گام به سوی ناشناخته است، خانه آگاهی.

همه دردها ناشی از کمبود آگاهی گفته شده‌اند و بنابراین درد و رنج به معلمان درونی تبدیل شدند تا روزی در فرآیند بیداری خود را بی‌نیاز کنند. چرا ما درد و رنج را به عنوان ابزاری برای یادگیری انتخاب می‌کنیم، در قدرت انگیزشی آن‌ها مشهود است. 

تا زمانی که بر پرورش یک آگاهی مادی اصرار داشته باشیم (بدن‌ها و ذهن‌های ما تجلیات همان آگاهی هستند) درد تنها یک ویژگی اجتناب‌ناپذیر از آن آگاهی متجلی است.

درد زایمان، دردهای رشد، درد ناتوانی، پیری و کاهش نیروی زندگی تنها ابرازهای وابستگی فیزیکی هستند.

ما در محدودیت زندگی می‌کنیم، عمدتاً از طبیعت واقعی خود بی‌خبر هستیم و در اصل به دلیل نیاز به محافظت و حفظ یک فرم فیزیکی آسیب‌پذیر انگیزه داریم. برخی متأسفانه با ناتوانی‌های جسمی به دنیا می‌آیند، برخی با بدن‌های سالم اما ذهن‌های آشفته یا در واقع ترکیبی از همه این شرایط. اگر به طور صادقانه به ماهیت فکر نگاه کنیم، به نظر من به طور بی‌پایان به طور ناخودآگاه در حال پرورش گفتگویی با مرگ هستیم به امید اینکه از آن تجربه نهایی و قطعی اجتناب کنیم. 

تنها عامل مشترک در سطح آگاهی این است که همه چیزها به پایان می‌رسند.

ما در تجربیات زندگی‌مان بین ترس از فقر و همان ترس از طمع قطبی شده‌ایم. هر دو فقر و طمع به نظر من ابراز همان ذات هستند، یعنی ترس از انقراض. هر چقدر هم که انکار کنیم، تمام شرایط، افکار و غیره بعدی تابعی از غریزه بقا ما هستند. بنابراین ترس یک مخرج مشترک در زمینه آگاهی مادی است. ما همه در آن شریک هستیم، از آن سوءاستفاده می‌کنیم و از طریق آن کنترل می‌کنیم. چه ما در طرف دریافت‌کننده باشیم یا تأثیرات کنترل‌کننده، همه ما تجلی همان ذات ترسناک هستیم. متأسفانه، قلدر و قربانی یکی هستند. بدون دیگری نمی‌توان یکی وجود داشته باشد. مظلوم، آزارگر است و تا زمانی که نقش مظلوم را بازی کنیم، خودمان را آزار می‌دهیم.

متن برای ترجمه:

تاریخ حول طمع، فقر و درگیری‌های ناشی از آن نوشته می‌شود.

مگر اینکه هرگونه درکی از مرگ و حکمت آن را بپذیریم، پیشرفت کمی می‌توانیم داشته باشیم. بنابراین تاریخ در حفظ جهل متضاد خودمحور ما تکرار می‌شود.

رنج و درد بنابراین ادامه می‌یابند و این بیشترین چیزی است که می‌توانیم بشویم مگر اینکه مسیر درون را پیدا کنیم و اولین قدم‌ها را به سوی آگاهی برداریم.

متن برای ترجمه:

اندیشه‌هایی در باب آگاهی 

bottom of page